مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

840

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

بودند - بيرون آمدند ، و با او جنگ كردند ، جنگى سخت و سپس راه او را باز كردند و نتوانستند پايدارى كنند . عنسى به شرابخوارى آغاز كرد ، شراب مىخورد و نماز نمىگزارد و از جنابت غسل نمىكرد و مىگفت كه « سحيق » گويد در وادى صنعاء غسلى بر تو واجب نيست . مرزبانه كه زنى ديندار و مسلمان بود ، نيرنگى ساز كرد و در زير زمين مغاكى ساخت كه به بيرون قصر راه داشت و شبى را با فيروز ديلمى وعده گذاشت و عنسى را شراب بسيار نوشانيد ، آنگاه فيروز و داود ( صحيح آن : داذويه ) و قيس بن مكشوح مرادى به هنگام وعده آمدند . فيروز به درون خانه رفت و عنسى مست مست خفته بود و مرزبانه بالاى سرش نشسته بود و هر شب هزار مرد او را پاسدارى مىكردند . مرزبانه به دو گفت : شمشير كجاست ؟ فيروز گويد و من شمشير را فراموش كرده بودم . در دل گفتم برگردم شمشير را بردارم . در اين هنگام عنسى بيدار شد و چشمانش برق مىزد و من بر سينهء او نشستم و سر و ريش او را به دست گرفتم و رويش را به پشت برگرداندم و هراس داشتم كه ناگهان فرياد برآورد . چون خواستم بيرون روم ، مرزبانه گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم كه مرا رها نكنى و خود بيرون روى چرا كه من بر جان خويش مىلرزم . فيروز گويد من او را از مغاك بيرون بردم و به حصن غمدان بردم و قيس بن مكشوح به درون رفت و سرش را بريد ، و بيرون آمد و به ميان مردم افكند ، و براى نماز بامداد اذان در داد و خداوند زحمت اين دروغ پرداز عنسى را از سر مسلمين كم كرد و شر و زيان او را كفايت كرد . واقدى گويد آنچه در نظر ما ثابت شده اين است كه وى در خلافت ابو بكر كشته شد . داستان ردّهء اشعث بن قيس كندى در حضرموت او كسى بود كه به عنوان وفد نزد پيامبر آمده بود و پيامبر زياد بن لبيد را بدانجا فرستاده بود ، تا ايشان را تصديق كند . و چون خبر مرگ پيامبر بديشان رسيد اشعث بن قيس مرتد شد و از دادن زكات سرباز زد و حارث بن سراقة بن معدىكرب در اين باره گفت : ما از پيامبر خدا ، چندان كه در ميان ما بود ، فرمانبردارى كرديم / اى قوم مرا با ابو بكر چه كار ؟ / آيا بكر ميراث بر اوست ، پس از وى / و اين به خدا سوگند . كه چيزى است كمرشكن . زياد بن لبيد با ايشان جنگيد و كشتارى سخت از ايشان كرد . اشعث بن قيس